تبليغاتX
اورانوس
 
اورانوس
 
 
متنوع
 

 

به اوج‌کبریاکزپهلوی عجز است راه آنجا

سر مویی‌گراینجا خم‌شوی بشکن‌کلاه آنجا

ادبگاه محبت ناز شوخی برنمی‌دارد

چو شبنم سر به مهر اشک می‌بالد نگاه آنجا

به یاد محفان نازش سحرخیزست اجزایم

تبسم تاکجاها چیده باشد دستگاه آنجا

مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان‌کن

به هم می‌آورد چشم تو مژگان‌گیاه آنجا

خیال جلوه‌زار نیستی هم عالمی دارد

ز نقش پا سری بایدکشیدن‌گاه‌گاه آنجا

خوشا بزم وفاکز خجلت اظهار نومیدی

شرر در سنگ دارد پرفشانیهای آه آنجا

به‌سعی غیرمشکل بود زآشوب دویی رستن

سری در جیب خود دزدیدم و بردم پناه آنجا

دل ازکم ظرفی طاقت نبست احرام آزادی

به‌سنگ آید مگراین جام وگردد عذرخواه آنجا

به‌کنعان هوس گردی ندارد یوسف مطلب

مگر در خود فرورفتن‌کند ایجاد چاه آنجا

ز بس فیض سحر می‌جوشد ازگرد سواد دل

همه‌گر شب شوی روزت‌نمی‌گردد سیاه‌آنجا

ز طرز مشرب عشاق سیر بینوایی‌کن

شکست رنگ‌کس‌ آبی ندارد زیرگاه آنجا

زمینگیرم به افسون دل بی‌مدعا بیدل

در آن وادی‌که منزل نیز می‌افتد به راه آنجا

 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط عتیق الله  | 
 

بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

آتشست این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشقست کاندر نی فتاد

جوشش عشقست کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید

پرده‌هااش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشقا

طور مست و خر موسی صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از هم‌زبانی شد جدا

بی زبان شد گرچه دارد صد نوا

چونک گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای

چون نباشد عشق را پروای او

او چو مرغی ماند بی‌پر وای او

من چگونه هوش دارم پیش و پس

چون نباشد نور یارم پیش و پس

عشق خواهد کین سخن بیرون بود

آینه غماز نبود چون بود

آینت دانی چرا غماز نیست

زانک زنگار از رخش ممتاز نیست

 
 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط عتیق الله  | 

اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

ز پیکرسر وموج خجلت‌شود نمایان چو می ز مینا

ز چشم مستت اگر بیابد قبول‌کیفیت نگاهی

تپدزمستی‌به روی‌آیینه‌نقش جوهرچوموج صهبا

نخواند طفل جنون مزاجم خطی زپست وبلند هستی

شوم فلاطون ملک‌!دانش اگر شناسم سر ازکف پا

به هیچ صورت زدورگردون نصیب مانیست سربلندی

زبعد مردن مگر نسیمی غبار ما را برد به بالا

نه شام ما را سحرنویدی نه صبح ما راگل سفیدی

چو حاصل ماست ناامیدی غبار دنیا به فرق عقبا

رمیدی از دیده بی‌تأمل‌گذشتی آخر به صد تغافل

اگر ندیدی تپیدن دل شنیدنی داشت نالهٔ ما

ز صفحهٔ راز این دبستان ز نسخهٔ رنگ این‌گلستان

نگشت نقش دگر نمایان مگر غباری به بال عنقا

به‌اولین جلوه‌ات ز دلها رمیده صبر وگداخت طاقت

کجاست آیینه تا بگیرد غبار حیرت درین تماشا

به دورپیمانهٔ نگاهت اگر زند لاف می فروشی

نفس به رنگ‌کمند پیچد زموج می درگلوی مینا

به‌بوی ریحان مشکبارت به‌خویش پیچیده‌ام چوسنبل

ز هررگ برگ‌گل ندارم چو طایررنگ رشته برپا

به هرکجا ناز سر برآرد نیاز هم پای‌کم ندارد

توو خرامی و صد تغافل‌، من و نگاهی و صد تمنا

ز غنچهٔ او دمید بیدل بهار خط نظر فریبی

به معجز حسن‌گشت آخر رک زمرد ز لعل پیدا

 

 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط عتیق الله  | 

در مرکز افغانستان، سلسله کوه های هندوکش که از پامیر تا مرکز کشور ادامه دارد و مملکت را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم میکند، جزئی از هویت مملکت است. ولی چرا این سسله کوه ها را هندوکش نام نهاده اند و هندوکش یعنی چه.

تعبیر های فراوانی در مورد اسم کوه هندوکش شنیده میشود. از شکست هندو ها تا مردن اسیران آنان به دلیل سردی هوا در دامنه های این کوه شایعاتی در فرهنگ مردم وجود دارد که اکثرا پایه و اساس علمی ندارند.

 

برای بررسی دقیق اسم این سلسه کوه و تغیرات آن در طول تاریخ، در برنامه فرهنگی این هفته گفتگویی داریم با نصیر مهرین، نویسنده و تاریخدان. آقای نصیر مهرین با شرح روابط میان اوضاع جغرافیایی و خصوصیات مردم یک مملکت، به شرح تاریخچه این سلسله کوه میپردازد. به گفته آقای مهرین در اوستا از این سلسله کوه بنام ابارسین، که به معنی بالاتر از عقاب است، یاد شده است. و بعد ها یونانیان که فکر میکردند قفقاز آخر دنیاست، بعد از کشف این سلسله کوه، آنرا کوکازوس اندیکوس، یعنی قفقاز هندی نام گذاری کردند، و این نام یونانی، بعد از قرن ها، به شکل امروزی آن که هندوکش باشد، درامده است.

 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط عتیق الله  | 
امروزعلاوه بربازیابی «جعبۀ سیاه» هواپیمای شرکت پامیر، که دوشنبه گذشته درراه قندز- کابل سقوط کرد، خبررسید که تعدادی ازاجساد قربانیان این سانحه هم جمع آوری وبه کابل منتقل شده است.

بر اساس آخرین تحقیقات، هیچ کسی از این سانح جان سالم بدر نبرده است. از جملۀ 48 تن سرنشین این پرواز، شش تن آنان خارجی بودند وبه همین دلیل در میان فرضیه های مختلف، احتمال سوء قصد انتهاری هم مطرح شده است. برای بررسی فرضیه ها و پیشرفت تحقیقات دراین مورد، گفتگویی داریم با آقای عبدالعزیز یکی ازکارشناسان امورمواصلاتی. آقای عبدالعزیز بعد از شرح جزئیات این سانحه، از پیگیری آن توسط مقامات مسئول صحبت میکند. فرضیه های دیگری که مطرح است، کهنه بودن هوا پیما، خراب بودن وضع جوی و احتمالاً کم تجربه بودن پیلوت است. همچنان دراین گفتگو آقای عبدالعزیز پروتوکول های امنیتی پروازها را تشریح میکند

 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط عتیق الله  | 
در مقدمه کتاب خود "شرقیان"، ویکتور هوگو، نویسنده مهم فرانسوی، نوشت : "شرق هم برای خرد و هم برای تخیل تبدیل به یک دلمشغولی بزرگ شده". این سخنان که امروز هم به سان سخنان او در مورد لزوم لغوحکم اعدام، بسیار به روز به نظر می آید، نمایشگاه بسیار جذابی را همراهی می کند که در خانه این نویسنده در محله چهارم پاریس تا روز 4 ژوئیه برقرار خواهد بود.

"هوگو" و "دولا کروآ" در جستجوی شرق

در مقدمه کتاب خود "شرقیان"، ویکتور هوگو، نویسنده مهم فرانسوی، نوشت : "شرق هم برای خرد و هم برای تخیل تبدیل به یک دلمشغولی بزرگ شده". این سخنان که امروز هم به سان سخنان او در مورد لزوم لغوحکم اعدام، بسیار به روز به نظر می آید، نمایشگاه بسیار جذابی را همراهی می کند که در خانه این نویسنده در محله چهارم پاریس تا روز 4 ژوئیه برقرار خواهد بود.
حال ببینیم دلیل برگزاری این نمایشگاه که "سفر هوگو و دولاکروا به سرچشمه شرق گرائی" نام گرفته، چیست ؟
می دانیم که "ویکتور هوگو" در سال 1829 ، کتاب "شرقیان" را نوشت. سه سال بعد، "دولاکروآ" نقاش به نام فرانسوی با مراکش آشنا شد. اما در همان سالها لشگرکشی ناپلئون به مصر، سفر "شاتوبریان" به یونان و مرگ "بایرون" در این کشور، شرق را بسیار مد روزکرده بود. و گرچه هوگو جز به اسپانیا به هیچ یک از کشورهای شرقی سفر نکرده بود، اما پر تخیل بود. از این رو هنرمندان و نقاشان در کلمات او رنگ و نقش می دیدند. هوگو علاوه بر ادبیات، رساله و شعر به نقاشی و کاریکاتور هم می پرداخت. در نمایشگاه "شرقیان"، بیش از صد اثر اعم از نقاشی، مجسمه یا طرح، در چهار بخش : پیشتازان بزرگ، کاشفان، گردشگران و فاتحان به نمایش گذاشته شده اند که همگی با رنگهای تند و شرقی و نور خود تلاش می کنند آن شرقی که ذهن هنرمندان آن دوران را به خود مشغول کرده بود، نشان دهند.

ایران قدیم

ایران قدیم" نام نمایشگاهی است که از طرح ها و نقاشی های "فریدون امیر معزی"، آرشیتکت، از روز 7 مه در گالری "ماگوآرو" آغاز شده تا روز 13 مه ادامه خواهد داشت.
همان گونه که از عنوان نمایشگاه بر می آید، این طرح ها ونقاشی های بسیار ظریف و پر از جزئیات مارا به سفری به ایران قدیم دعوت می کنند. در گفتگو با او نه تنها صحبت از از بین رفتن شماری از بناها و جایگزینی آنها صحبت می رود، بلکه به لزوم حفظ بافت های خاص تاریخی شهری چون ماسوله و نظایر آن هم که از قلم افتاده اند هم اشاره می شود.
از "فریدون امیر معزی" پرسیدم قدیمی ترین اثر در چه سالی وبا چه هدفی کشیده شده ؟
 
 
 

مقامات شهر "سن پترزبورگ"، یکی از زیباترین شهرهای جهان، تصمیم گرفتند به مناسبت فرا رسیدن 65 امین سالگرد پایان جنگ دوم جهانی یک "فروم" فیلم یا نیمچه فستیوالی با برگزیدن دست کم صد فیلم قدیمی، به ویژه فیلم های آرشیو سینمای شوروی سابق و فیلم های تازه با موضوع یا در ارتباط با جنگ دوم جهانی برگزار کنند.
هدف این "فروم" برقراری گفت وشنود میان فرهنگ ها و نسل های مختلف پیرامون ارزش های انسانی، با استفاده از مدیوم فیلم و تکیه بر لزوم حفظ صلح، توصیف شده است.
برگزار کنندگان، یعنی "مرکز بین المللی فستیوال ها و جشن های شهر سن پترزبورگ" و دیگر نهاد ها و شخصیت های سینمائی روسیه، بهترین فیلم های ساخته شده طی پنجاه سال در این کشور و حدود یکصد فیلم از بیش از بیست کشوردیگر را طی روزهای 2 تا 5 مه به نمایش می گذارند.
نباید فراموش کرد که در دوران جنگ دوم جهانی شهر "سن پترزبورگ" دوران بسیار سختی را به دلیل طولانی ترین محاصره یک شهر در تاریخ معاصر (8 سپتامبر 1941 تا 27 ژانویه 1944) توسط ارتش نازی گذراند که باعث مرگ ومیر1.800.000 نفر شد که یک میلیون نفر آنها بر اثر گرسنگی از پا در آمدند. باز هم اولین استودیوی فیلم سازی روسیه، "لن فیلم" در اشاره به نام پیشین این شهر "لنینگراد" در این شهر به وجود آمد و طی سالهای فروپاشی شوروی پیشین یعنی سالهای 1990 و 91 ، یک سینمای ملی در این شهر جان گرفت.

از آندره ی پلاخوف، منتقد به نام روسی، مورخ فیلم، عضو کمیته انتخاب این فوروم و رئیس پیشین فیپرشی (فدراسیون بین المللی منتقدان فیلم) خواستم بگوید به چه دلیل میخواهند این فوروم فیلم را از سال آینده به یک فستیوال تمام عیار تبدیل کنند؟

آ.پ : فکر برپائی یک فستیوال بزرگ بین المللی در سن پترزبورگ فکر چندان تازه ای نیست، چون قابل تصور نبود که شهری به این زیبائی و بزرگی فستیوال فیلم خود را نداشته باشد. البته ما فستیوال فیلم های مستند و فستیوال "فستیوال ها" را در اینجا داریم اما این برای مردم "سن پترزبورگ" که خواستار دیدن فیلمهای آرشیوی و تازه و نیز حضور میهمانان خارجی بیشتر در شهر خود هستند کافی نبود. اما امسال به مناسبت 65 امین سالگرد پایان جنگ دوم جهانی، و اهمیت آن برای مردم این شهر، مقامات تصمیم گرفتند این فوروم را، آن هم درحد محلی، با موضوع جنگ، به راه بیاندازند که منظور فیلم های مربوط به جنگ دوم جهانی و جنگ های مدرن است. در کنار آن هم جلسات بحث پیرامون نقش جنگ در سینما ی گذشته و حال برگزار خواهد شد و شماری مرور بر آثار و نمایش فیلم های مستند هم پیش بینی شده است. این فورم در واقع زمینه ای خواهد شد برای اولین فستیوال بین المللی این شهر در سال آینده که بزرگ تر وبه احتمال زیاد غیر مسابقه ای خواهد بود . البته ما هنوز شکل آن را مشخص نکرده ایم اما میخواهیم که این فستیوال را در سن پترزبورگ داشته باشیم.

پرسش : با در نظر گرفتن گنجینه بزرگ سینمای شوروی سابق در ارتباط با فیلم های جنگی ویا قهرمانی ونیز فیلم های جنگی سینمای کشور های دیگر، چگونه این فیلم ها و بر پایه چه معیاری برگزیده شده اند ؟

آ-پ : ما در کنار فیلم های روسی ، مروری داریم بر فیلم های لهستانی و آلمان شرقی پیشین در باره جنگ جهانی دوم. اینها فیلم های اکشن دار، درام های زندگی، کار آگاهی و اخلاقی در ارتباط با این جنگ هستند. فیلم هائی که در گذشته در شوروی سابق بسیار محبوب بودند و امروز دیگر مردم این فیلم ها را به یاد ندارند. ما میخواهیم سینمای دهه 60 و هفتاد را به آنها بشناسانیم. از این رو برنامه خود را به دو بخش تقسیم کرده ایم : بخشی که مخاطبش قدیمی ها هستند، نسلی که این رویدادها را به خاطر دارند و می خواهند بار دیگر این فیلم ها ببینند. بخش دیگر شامل فیلم هائی می شود که می توانند جوان ها، دوستداران سینما و روشنفکران را به خود جلب کنند. این فیلم ها در مکان های مختلف و به رایگان به مردم سن پترزبورگ نمایش داده خواهند شد چون هدف بزرگداشت از یک رویداد است .

پرسش : آقای "آلکسی گرمان" سینماگر به نام روسی و رئیس این رویداد می گوید : " نه کن و نه ونیز هیچکدام نتوانسته اند بهترین های سینما را به تنهائی به دست بیاورند. اما فستیوال سن پترزبورگ خواهد توانست بی نظیرترین ترین فیلم ها را به خود بکشاند". در این مورد چه توضیحی دارید ؟

آ-پ : من تصور می کنم که او احساساتی شده چون فیلمش در کن بود و موفقیتی به دست نیاورد و سپس در پاریس از آن استقبال شد. به باور من، "کن" فستیوال بسیار بزرگی است که در آن کمپانی های بزرگ فیلم سازی فراوانند و تولیدات خود را ارائه می کنند. در نتیجه فیلم سازان جوان و آوان گارد چندان بختی در آنجاپیدا نمی کنند. من فکر می کنم که او غلو کرده و رقابت با کن و یا فستیوال دیگر احمقانه خواهد بود. هدف آوردن چیزی تازه و خاص به این منطقه و این شهر است.

با سپاسگذاری از "آندره ی پلاخوف" باید اضافه کنم که موضوع فستیوال آینده جنگ نخواهد بود و در میان فیلم های برگزیده، "بازبینی کتاب محاصره" آخرین فیلم "الکساندر ساکوروف"، پیش از نمایش آن در سینما ها نشان داده خواهد شد.

 

 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط عتیق الله  | 
با پیشرفت چشمگیر علم زیست شناسی به کمک فن آوری های نوین تحقیقات بیولوژیک و امکان بررسی و تجزیه و تحلیل بیش از پیش بروی دی.ان.ای سلول ها ، یک پژوهشگر آلمانی موفق به کشف بزرگی در چهاچوب تاریخ تحول انسان شده است.

 

بدین ترتیب پیدا کردن چند گرم استخوان باقی مانده در یخ های سیبری و در نتیجه استخراج و تحقیق بروی دی.ان.ای حاصله از آن انقلاب کوچکی را در علم انسان شناسی پدید آورده است.

این انقلاب کشف نوع جدیدی از اجداد انسان است که گویا به طور همزمان با انسان نئاندرتال و کرو مانیون یا جد مستقیم انسان کنونی بروی کرۀ زمین حضور داشته است.

پژوهشگران موئسسۀ تحقیقاتی ماکس پلانک در لایپزیگ که موفق به این کشف مهم شده اند ، متذکر شده اند که قطعه استخوان یافته شده در مناطق یخ بستۀ غار دنیزووا در سیبری ، متعلق به دختر بچه ایست که گویا هنگام مرگش حدودأ شش سال داشته است.

حال تاریخ دقیق حضور این انسان با اعلام نتایج تحقیقات هسته ای دی.ان.ای روشن خواهد شد و بزودی معلوم می شود که انسان سیبری در چه وضعیتی در کنار نئاندرتال و هومو ساپینس زندگی می کرده و شاید روزی پژوهشگران بتوانند به این سوأل پاسخ دهند که چرا و چگونه از این انواع تنها انسان کنونی توانسته به بقای خود ادامه دهد.

 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط عتیق الله  | 
 
  بالا